تبليغاتX
DVD دیشب - هست
یادداشتهای کوتاه در مورد DVD های موجود در بازار

تایید میکنم که دیوانه ام. من یک دیوانه زنجیری نیستم . کمتر پیش میاد به کسی آسیب برسونم لااقل کمتر از آسیبی که افراد مدعی عقل به خودشون و بقیه می رسانند . نوعی دیوانگی خاص : شیزوفرنی  , کمی نبوغ , خود شیفتگی , عقده های واخورده والبته یبوست . این آخری درست وقتی به سراغم میاد که حال کسی را به شدت گرفتم . بقیه می گویند آدم خاصی است هنرمند است ولی پشت سرم عقیده دارند منزوی , مردم گریز , متکبر و روانیم. جالب اینجاست که از این حالت خیلی هم لذت میبرم . وسعی دارم لحظه به لحظه این ویژگی ها را در خودم بست بدهم.

 

بیشتر اوقات خیابان ها را پیاده طی می کنم و غرق در تفکرات سعی می کنم دلیلی موجه برای وجود خودم , وهر آنچه که در اطرافم وجود داره پیدا کنم.به روابط موجود در اجزائ طبیعت فکر می کنم و بدون این که بخواهم با هست وارد گپ و گفت می شوم. این گفت و گوی که گاهی رنگ طنز هم می گیرد کمی مانند خودشیرینی یک بچه پنج ساله پیش بزرگترها برای شکلات بیشتر و گاهی هم برای هیچ است. این گونه گفتگوها عمیق ترین رابطه من است ومن دوست دارم نام آن را گو بگذارم. هیچ وقت دوست ندارم به این قسمت از دیوانگیم پایان بدهم .برای این موضوع کوه ها , جنگل ها و دریا به من پناه می دهند . طبیعت که کمی ناب مانده باشد محل هماهنگی  و هارمونی است. اینجا نظم , زیبایی , تنوع طرح  و کاربرد دیوانه کننده است .به هیچ وجه نمی خواهم به جای مردم عاقلی باشم که در این گونه معابد ساکت هستند من یا خودم با رود با علف با آب با درخت با ماهی با آسمان و با کوه حرف می زنم . این گو شامل کلمات طرح ها رنگ ها و معانی است .و هر چیز جدیدی گفتگو را گسترده تر می کند حتی سکوت بدون تفکر با چشم بسته.

 

به نظرم چیزی یا کسی که من او را هست می نامم از این گونه حالات خوشش می آید. من خودم را قسمتی از این هست می دانم. من تمام این هست هستم . شاهد این هست هستم . هست قسمتی از من است . من هستم.

 

هست بارها مرا خواند تا من فهمیدم. از تولد تا به حال مرا به نام های مختلفی می خواند و خودش هم نامش تغییر می کند . هست از بیرون و درون مرا می خواند . هست  مرا با عشق با هوس با متانت با وقار با کینه با حسادت و با صفات دیگر می خواند . هست پر از معناست و می پسندد بشناسیمش. معنایش کنیم واین کار را از سر بگیریم. چون ما نمی توانیم هست را بشناسیم . در بهترین تعریف از میان تعاریف معتبر باید به شما بگویم << هست هست >>

 

نوجوان بودم دیوانه دیوانه .  منکر هر آنچه سنگ افکار را روی سنگ نگه می داشت . نمی گفتم فریاد می زدم نمی بینم نیست دیوانگان نمی بینم نیست . تنها ماندم از هرکه می شناختم تنها ماندم گریه کردم فریاد کردم به هر نامی کفر گفتم تا تهی شدم خاموش شدم گسستم . سرد بودم دستم گرم شد گرم شدم آنگاه گو آغاز شد : << هست >>.

 

شاخه شاخه دانش می گوید هست هست.علوم چیزی نیستند جز دلایلی برای وجود هست . علوم راه های گسترش و ستایش هستند واین از راه شناخت هست صورت می گیرد. هست در انتها و ابتدای راهیست که تو میروی هست در را با تو گام می زند.هست هست.

 

کم کمک گو را دوباره یافتم . معنی گو گسترش یافت و وسیع شد. حال به این معنی رسیدم که هر تلاشی در هر جهت نوعی گوست . مطالعه علمی آفرینش هنری همه  جلوه هایی از گویند.گو گام زدن است گو نشستن است گو نماز است گو مستیست گو شرارت است  گو انسان بودن است گو عرعر الاغ است وزوز زنبور گوست. هیچ کس کاری نمی کند جز گو.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  |